غم تنهایی یک نوجوان |
چرا وقتی آدم تنها میشه غم و غصه اش قد یه دنیا میشه میره یه گوشهء پنهون می شینه اونجا رو مثل یه زندون می بینه غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخواهی بجمبی پیرت میکنه وقتی تنها میشم اشک تو چشم هام پر میزنه غم میاد یواش یواش خونه ء دل در میزنه یاد اون شبها میافتم زیر مهتاب بهار توی جنگل ، لب چشمه می نشستیم من و یار غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخواهی بجمبی پیرت میکنه میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه حالا باد داره زاغ ابر ها رو چوب میزنه اشک ابرها زیاد ولی دریا نمیشه غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخواهی بجمبی پیرت میکنه +نوشته شده دریکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:19 توسط ارکان | | صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين آبان 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعي تنهایی پيوندها |