تبليغاتX
:: غم تنهایی یک نوجوان ::

غم تنهایی یک نوجوان




آی ماه

مگر او را به تو نسپرده بودم

چرا تنها؟

امشب من و ماه و جنگل و خانه این همه تنهاییم

چرا خدا تو را از عکس کودکی ام گرفت
که چهار سالگی ام گریه می کند در قاب

بیا

روبان موهایم باز شده
پیراهن صورتم چروک

نه! این تارهای سپید را باور نمی کنم

قصه بگو

آخر این سبزه میدان چه قدر دور است که نمی آیی

چند هفته چند ماه؟

می نرسم از تنهایی

پشت شیشه ام

برگرد!

کودکی ام روی تاقچه توی قاب تنهاست
آغوش تو کجاست؟


+نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 17:24 توسط ارکان |