غم تنهایی یک نوجوان |
دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!. +نوشته شده درپنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 21:41 توسط ارکان | | صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين آبان 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعي تنهایی پيوندها |