غم تنهایی یک نوجوان |
وقتی تو رفتی وقتی تو رفتی من ماندم و غم جان و جهانم پُر گشت ز ماتم وقتی تو رفتی روی لبانم لبخند خشکید در باغ قلبم گلهای امید زرد گشت، پوسید وقتی و رفتی دنیای پُر جوش تار گشت و خاموش گشتم حیران چون شمع گریان چون شعله لرزان وقتی تو رفتی روح در تن افسرد جان در بدن مُرد آن دل که پُر از آرزو بود آرام ، آرام در سینه پژمرد
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:47 توسط ارکان |
با همه لحن خوش آوایی ام ای دو سه تا کوچه زما دورتر کاش این فاصله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت نام تو آرامه جان من است ای نگه ات خواستگاه آفتاب پرده برانداز زچشم ترم ای نفست یار و مددکار ما با همه لحن خوش آوایی ام +نوشته شده درجمعه دوم شهریور 1386ساعت 16:48 توسط ارکان | | صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين آبان 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعي تنهایی پيوندها |